گو

* با موز املت بپزی ارزون تر تموم میشه مملکته داریم؟

* آقا به خدا ایشون خواهر من هستند ...

 من پلیس راهنماییم، کمیته نیستم که ، اگه ایشون مادرتون هم باشن، بازم دلیل نمیشه دو نفری باهم پشت فرمون بشینین..!

 

* یارو داشته تو جاده میرفته یهو ماشینش منحرف میشه میره تو خاکی. میگه: یا حضرت عباس ماشینمو دادم دست تو! حضرت عباس میگه: غلط کردی، چرا تو اسفالت نمیدادی دستم!

 

* افغانیه میره خونیه زنه دزدی زنه میترسه میگه بیا این طلاها اینم پول

افغانیه میگه خودتو به اون راه نزن نون خشکا کجان؟

 

* ترس پسرها از ازدواج دل بستن به یه دختر نیست، دل بریدن از بقیه دخترهاست!

 

*  فقط یه ایرانی میتونه بعد از چند روز کنگر خوردن و لنگر انداختن و استراحت وقتی پاش میرسه خونه خودش بگه آخیش هیچ جا خونه خود آدم نمیشه!!!

 

* از یه عربه پرسیدن شما به خاطر نفت کشورتون انقدر پول دار هستید؟

نتونست بگه” پــَـــ نــَـــ پــَــــ ” , مـُـرد !

 

* رضا شاه به زور میخواست چادر رو از سر زن ها برداره

 

هیشکی زیر بار نمیرفت

حالا میخوان به زور چادر سر زن ها بکنن بازم کسی زیر بار نمیره !

یعنی لجباز تر از زنها تو کهکشان پیدا نمیشه ها!

 

* دختر:بابا می تونم برم پیش دوستم درس بخونم؟

بابا : نه نمیشه برو اتاقت درس بخون.

دختر:چرا آخه بابا؟

پدر:واسه اینکه سالها پیش مامانت هم میومد پیش من درس بخونه !

 

* ما که ۸/۸/۸۸ ازدواج نکردیم، ۱۱/۱۱/۱۱ هم باز ازدواج نکردیم،

صبر کنیم تا ۹/۹/۹۹ شاید فرجی شد

(درد دل دختر دم بخت )

 

 * کلاْ افرادی که ازدواج می کنند دو دسته اند:

آنهایی که از جانشان سیر شدند

و آنهایی که قصد جان دیگری را دارند!

 

* شماره ناشناس

ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟

-بله ،شما؟

-من داداشتم ،صبر کن بیام خونه، حسابتو میرسم .

شماره ناشناس بعدی :

-دوست پسر داری؟

-نه نه اصلا

-من دوست پسرتم ……واقعا که …:(

-عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!!

- خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو….:دی

 

* به شاهزاده ای خبر دادند که جوان فقیری در شهر هست که بسیار به تو شباهت دارد دستور داد و جوان را به حضورش آوردند

شاهزاده بر روی تخت نشسته بود ، بادی به غبغب انداخت و در حضور درباریان گفت:

- از سر و وضع فقیرانه ات که بگذریم ، بسیار به ما شباهت داری ، بگو ببینم مادرت قبلا در دربار خدمت نمی کرده است ؟

درباریان خنده تمسخر آمیزی کردند و به جوان با تحقیر نگریستند.

جوان لبخندی زد و گفت:

- اعلا حضرتا ، مادر من فلج مادر زاد است ، اما پدرم چندی باغبان شاه بوده است !!!

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
رزا

[دست][دست][دست][دست] عالی بود مخصوصا مورد آخر که نکته بینانه بود!!!

رزا

غم که ازراه رسید،دراین سینه براوبازمکن تاخدایک رگ گردن باقی ست تاخدامانده ،به غم وعده این خانه مده [گل][گل][گل]