عیدانه 6

 
در ایامی که بهار به کوی و برزن آمده و طبیعت زنده شده و زیبایی‌های خود را به رخ می‌کشد، می‌توان دقایقی را به سیرو سیاحت در گلزار ادبیات ایران پرداخت و چه مناسبتی بهتر از نوروز!
شاید در ادبیات کمتر کشوری به اندازه ایران، آمیختگی شعر و ادبیات با سنت‌های کهن وجود داشته باشد. شاعران بزرگ و مفاخر گنجینه‌های ادبیات این سرزمین به فراخور حال در اشعار خود از نوروز یاد کرده‌اند و هر یک از منظری دلنشین و متفاوت به آن پرداخته‌اند.
تعدد و تنوع این اشعار و نیز محتوا و مضامین بکر آن به اندازه‌ای است که فراهم آوردن همه آنها در یک جا ممکن نیست. پس به مصداقِ "آب دریا را اگر نتوان چشید، هم به قدر تشنگی باید چشید"، مجموعه کوچکی از شعر شاعران درباره نوروز و بهار را تقدیمتان می‌کنیم.
فردوسی در شاهنامه، برپایی عید نوروز را به زمان پادشاهی جمشید نسبت می‌دهد، هم چنان که در اشعارش پیداست:
جهان انجمن شد بر تخت اوی
از آن بر شده فرح بخت اوی
سر سال نو هرمز فرودین
به آسوده از رنج تن، دل زکین
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
این وجه تسمیه نوروز در شاهنامه است. ابوریحان نیز نوروز را به جمشید نسبت داده و بیان کرده است که جمشید جشن نوروز را به شکرانه این که خداوند گرما و سرما، بیماری و مرگ را از مردان گرفت، برگزار کرد. برخی نیز معتقدند که خداوند آفرینش را با نوروز آغاز کرده است.
با این تعریف در تاریخ اسطوره‌ای و باورهای ملی، لحظه آفرینش نخستین روز خلقت، روز نوروز است.
شعرا معتقدند روزی که خدا آفرینش جهان را آغاز کرده آن روز، روز عید نوروز است. شعرایی چون حافظ، سعدی، فرخی، مولانا، منوچهری دامغانی و... به آغاز بهار و روز نوروز در اشعار خود اشاره کرده‌اند. فرخی سیستانی در قسمتی از ترجیع بند خود درباره بهار به نوروز می‌اندیشد و به درک زیبایی‌های طبیعت می‌پردازد و مردم را به زیبایی شناسی طبیعت دعوت می‌کند نمونه‌ای از شعر او را می‌خوانیم:
بهار امسال پنداری همی خوشتر ز باد آید
از این خوشتر شود فردا که خسرو از شکار آید
بدین شایستگی جشنی، بدین بایستگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
شاعران با تمام فصل‌ها درآمیختند اما به دلیل زیبایی، نوشدن و یادآوری روز رستاخیز و معاد، به بهار و نوروز بیشتر پرداخته‌اند. پرداختن به نوروز و بهار علاوه بر درک زیبایی که جلوه‌ای از جمال الهی است، برای عارفان بسیار حیرت انگیز و فصل شادی و انبساط خاطر است.
عید نوروز در نظر ایرانیان لحظه زایش و رویش است. افراد حتی اگر ماتم زده باشند این آیین را بر سر آرامگاه عزیزانشان با سبزه، شیرینی و روشنی شمع برپا می‌کنند. این امر خود نشان از عمیق بودن باورهای ملی ایرانیان است که می‌خواهند دوام راستین فرهنگ خود را با پاس داشت جشن نوروز بر صحیفه عالم ثبت کنند.
شعری از سعدی در وصف نوروز
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرمست‌ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی‌ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرای عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این کوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز
نوروز در اشعار حافظ
ز کوى یار می‌آید نسیم باد نوروزى
از این باد ار مدد خواهى چراغ دل برافروزى
چو گل گر خرده اى دارى خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلط‌ها داد سوداى زراندوزى
ز جام گل دگر بلبل چنان مست مى لعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزى
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانى
به گلزار آى کز بلبل غزل گفتن بیاموزى
چو امکان خلود اى دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عیش فرصت دان به فیروزى و بهروزى
طریق کام بخشى چیست ترک کام خود کردن
کلاه سرورى آن است کز این ترک بردوزى
سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آى
که بیش از پنج روزى نیست حکم میر نوروزى
ندانم نوحه قمرى به طرف جویباران چیست
مگر او نیز همچون من غمى دارد شبانروزى
می اى دارم چو جان صافى و صوفى می‌کند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزى
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین اى شمع
که حکم آسمان این است اگر سازى و گر سوزى
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا ساقى که جاهل را هنیتر می‌رسد روزى
مى اندر مجلس آصف به نوروز جلالى نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزى
نه حافظ می‌کند تنها دعاى خواجه تورانشاه
ز مدح آصفى خواهد جهان عیدى و نوروزى
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده
جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزى
بهار و نوروز در شعر مولوی
امروز روز شادی و امسال سال گل
نیکوست حال ما که نکو باد حال گل
گل را مدد رسید زگلزار روی دوست
تا چشم ما نبیند دیگر زوال گل
مست است چشم نرگس و خندان دهان باغ
از کرّ و فرّ و رونق لطف و کمال گل
سوسن زبان گشوده و گفته به گوش سرو
اسرار عشق بلبل و حسن خصال گل
جامه دران رسید گل از بهر داد ما
زان می‌دریم جامه به بوی وصال گل
گل آنجهانی است نگنجه درین جهان
در عالم خیال چه گنجد خیال گل
گل کیست؟ قاصدیست ز بستان عقل و جان
گل چیست؟ رقعه ایست ز جاه و جمال گل
گیریم دامن گل و همراه گل شویم
رقصان همی رویم به اصل و نهان گل
اصل و نهال گل، عرق لطف مصطفاست
زان صدر، بدر گردد آنجا هلال گل
زنده کنند و باز پر و بال نو دهند
هر چند بر کنید شما پر و بال گل
مانند چار مرغ خلیل از پی وفا
در دعوت بهار ببین امتثال گل
خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه وار
می خند زیر لب تو به زیر ظلال گل
نوروز و تشیع
برگ برگ صفحات تاریخ ایران گواهی می‌دهد که نوروز، همواره کهن‌ترین سنت نزد ایرانیان بوده است. نوروز برجای مانده از روزگاری است که جز با کمک خیال و جز به مدد افسانه و اسطوره راهی به آن دیار نیست.
در گردونه سالانه تکرار، نوروز یک تنوع روحی و یک انبساط روانی است که قوم ایرانی دوام خویش را در فراز و نشیب تاریخ مدیون این سنت دیرینه و خردمندانه است. با طلوع اسلام در این سرزمین نوروز زیباتر شد و بزرگترین حادثه تاریخ اسلام به خصوص تشیع یعنی اعلام ولایت حضرت علی(ع) در روز غدیر خم از سوی پیامبر اکرم(ص) در نخستین روز بهار مصادف با نوروز باستانی بوده است.
نوروز در ایران اگر چه یک سنت ملی و برآمده از روزگاران بسیار دور است در عین حال با حال و هوایی معنوی و روحانی عجین شده است.
نوروز که هرچمن، دل افروز بود
نقش گل و خار عبرت آموز بود
گر جامه به جان ز معرفت نو گردد
هرروز به دل"نشاط نوروز" بود
شکیب اصفهانی
نوروز در شعر معاصر
در شعر معاصر از نوروز به عنوان روز دگردیسی، روز پوست انداختن، عوض‌شدن انسان‌ها یاد شده است. بنابراین باید گفت نوع نگاه شاعران امروز با گذشتگان فرق کرده است. در اشعار معاصر نیز به بهار اشاره شده است.
بیشترین طبیعت گرایی و پرداختن به بهار و نوروز را می‌توان در اشعار شاعران عهد سامانی و اوایل دوره سبک خراسانی هم چون رودکی، فرخی سیستانی، عنصری، منوچهری دامغانی و... دید ولی اخوان ثالث، سهراب سپهری و... ازجمله شاعران معاصر هستند که به نوروز در قالب مفاهیم نو شدن، آفرینش جدید، تعادل در خلقت، زیبایی و حرکت جدید پرداختند.
بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه‌های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگــار
خوش به حال چشمه‌ها و دشت ها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

نقل از جراید

/ 1 نظر / 66 بازدید
ساسا

سلام سال خوبی رو براتون ارزو میکنم اشاالله سال نو مبارک