ورزشگاه صد هزار نفری با حضور شاید همین تعداد آدم و بعضا بیشتر.حضوری پررنگ برای تشویق و حمایت تیم محبوب.مردم اما بی صبر و حوصله.همه چیز بایستی در ٩٠ دقیقه تمام شود.شکست به هیچ وجه قابل پذیرش نیست.مگر نه اینکه شکست پلی است برای رسیدن به پیروزیهای بزرگ.بلی اما قواعد دنیای بیرون در اینجا مصداقی ندارد.به ساده ترین شکل حیثیت افراد چوب حراج میخورد.اینجا حرف و سخن را قواعدی دیگر است.

همه به یک اندازه فیض میبرند چه حاضر و چه  غایب.هفته بعد اما تیم برنده است همه تشویق میشوند.همانهایی که بیشترین توهین را شنیدند بیشترین تشویق نثارشان میشود.

این فرهنگ ملت تماشاچی است.دو قطبی.یا توهین یا تشویق.بی صبر و بی حوصله.اما چرا بایستی با رکیک ترین الفاظ به استقبال آنهایی که دوستشان داریم برویم.همانهایی که هروز و هر هفته در روزنامه ها و ... بدنبال جزئی ترین مسایلشان هستیم.چرا؟

چرا نه؟مگر در خارج از این گود بی فرهنگی چه خبر است؟ سری به فرهنگیترین تریبونهای جامعه(روزنامه ها) بزنیم.سراسر پر است از اهانت و توهین به قبلیها به بعدیها فرق نمیکند به هر کس که ساز مخالف را کوک کند چنان میتازیم که گویی آمده ایم تا نسلش را برکنیم.حتی از همانها که انتظار نمیرود بیشتر می بینیم  مگر نه اینکه بزرگترها سرمشق اند و بایستی بیشتر ملاحظه کنند.

از کجا به کجا پناه ببریم.چاره ای نیست چرا به تماشاچیان لیگهای مطرح دنیا نگاه نمیکنید .نهایت درد و ناراحتی خود را با یک "هو" یا نهایتا ده تا "هو" بیان می کنند.شرمنده ام نمونه داخلی نداریم همانهایی که بیرون گودند و اینهایی که داخل گودیم پدران و برادران و فرزندان هم هستند.

ای کاش بجای استادیم صد هزار نفر تماشاچی, استادیوم ١٠ تا ١۵ هزار نفری داشتیم.ای کاش افتخارمان تماشاچی بودنمان نبود.