زنان بعد از خلقت به مردان چنین گفتند :

از زن به مرد:

 به نام خدایی که زن آفرید/حکیمانه امثال ِ من  آفرید  

خدایی که اول تو را از لجن/و بعداً مرا از لجن آفرید !  

برای من انواع گیسو و موی/برای تو قدری چمن آفرید !  

مرا شکل طاووس کرد و تورا/شبیه بز و کرگدن آفرید !  

به نام خدایی که اعجاز کرد/مرا مثل آهو ختن آفرید  

تورا روز اول به همراه من/رها در بهشت عدن آفرید  

ولی بعداً آمد و از روی لطف/مرا بی کس و بی وطن آفرید  

خدایی که زیر سبیل شما/بلندگو به جای دهن آفرید !  

وزیر و وکیل و رئیس­ ات نمود/مرا خانه­ داری خفن آفرید  

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب/ شراره ، پری ، نسترن آفرید  

برای من اما فقط یک نفر/ براد پیت من را حَسَنْ  آفرید !  

برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید  

به نام خدایی که سهم تو را/مساوی تر از سهم من آفرید

و مردان بعد از شنیدن پاسخ زنان گفتند :

به‌نام خداوند مردآفرین / که بر حُسن صنعش هزار آفرین

 

خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین!

نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین!