سهراب سپهری عارفی نو سخن است.عارفی که قطعا همچون عارفان دیگر گلستانش همواره خوش خواهد بود.عارفی که از جنس زمان صحبت نکرد.

اگر دیوان سهراب را بگشایید هوای تازه بهاری همچون جریان نسیم بهاری که از پنجره به درون اتاق می وزد روح شما را نوازش می کند

شعر سهراب همپایه شعر حافظ و مولانا است و برای نسل ما شاید دلنوازتر.اگر بخواهم شاهدی بر این مدعا داشته باشم توجه شما را به بیتی از حافظ در قیاس با سهراب جلب می نمایم :

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن                    تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

و اما اشعاری از این دست در شعر سهراب فراوانند :

...

هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

...