درویشی بر لب جویی نشسته بود و پی در پی خدا را شکر می کرد و نان خشکیده را به آب می زد و می خورد .

 مردی گذر میکرد به صدا درآمد که ای درویش لقمه ای نان خشکیده و آب جوی تو را شکر دیگر چراست.درویش گفت اگر چشم بصیرت داشتی می فهمیدی که این شکر از صد هزار ناسزا برای خدا بدتر است.(نعوذبالله)

حکایت فوق حکایت ما و مدیریت ناوگانهای حمل و نقل است.اعم از زمینی - ریلی و هوایی ...

پریروز قطار امروز هواپیما فردا واویلا